The Secret Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 24 خرداد 1387

 کوچه ی تاریکی بود

من در دست تو روشن شدم

با آن انگشتان ظریف

مرا ورق بزن

بزنی سر بلند نمی کنم

از بلندی ات افتاده ام توی خواب

پرت و پلا نگو پسر

تویی که پرتم می کنی توی پلا دختر

من؟

بیا کمی عاشقی کنیم

کوچه تاریکیست

چشم به چشم نمی رسد

مرا به خودت برسان

ما رفته رفته درشت تربه هم می چسبیم

داریم می رسیم به ته درخت... گلی

گلی دختریست

ریشه زده توی سینه ام درشت

سرطان خوش خیم  خوب است

بیا خوب باشیم

ما به محوطه ی جریمه  رسیده ایم

آدم ها....

ببین کسی نیست

منم

تویی

و این همه ما

مرا بغل بزن

نفس بکش

زیر این درختها

کاری دستم بده.

 

یکشنبه 29 اردیبهشت 1387

کو کوهی که ترا به کوهی ببرد؟

بی دلی می کنم

با دار

با درخت

بیدی ام که شاخه به شاخه ام پریدند

رفتند هر که را تن دادم

تف به تو ای ......

دل فقیر!

دلال دست به دست

کی دست به کار سیانور می شوی؟

این بیل عمله کش خود به خود عمل می کند

عملی شده اند

بچه ها معمولا با کراک کوک می شوند

و روزی چند صد دختر برنمی گردند 

ول کنم بروم ....  برو

نمی روی   ببین

به هر کجا که بروی در بستیم

عشق بستی چند؟

دری که بسته شد بکش

بکش به گوش... 

رف...تم

ببردم دم دمای هر چه باد

بوزم لابلای گیسوانی که کار دستم بدهد

دلم جوانی می خواست

جولانی بدهید  

سرت  به سنگ

گور پدری ات تنگ است

این شلوار تنگ، شما را به یاد کسی نمی آورد؟

چهارشنبه 21 فروردین 1387

رسیدی و خسته بودی

من که حتی چای تلخی نیستم

 کیستم؟

علاقه اینجای قصه

 گوشی ست شنیدنی

گوشی بدست

زبانی بریده دارم

بالا بلند من

پشت خط تو بالای لبم سبز شده 

سرخ شدم و سرم بالا نیامد  ببین

بازی دست مرا و تو را می گیرد

می برد سر شروع

پسر آنقدر داغ است

 که در مرحله ی بعد می سوزد 

دختر دلش پفک  

و لبش لواشک بود- است

هی می رفت سر خط آخر...

 داد می  زنم ببین

من رفتنی دارد 

دیدم که اتوبوس سواری گرفت

تو با قدم های نیم قدم تا نکردی  آب

مرا چگونه چال کردی  خاک؟ 

پرنده که بشوی آسمان اتوبان باز می کند

بیا برویم زیر سایه ها

 دراز به دراز یکی شویم

چقدر ما بزیم که بآ این همه سبز به چرا نمی رویم!

صدایت گلویم را پر کرده

لبت آغوشم را باز

صد کوه ساعت است که ایستاده ام

 لب دره ای پرت

ببین چقدر پرت ام

 

سه شنبه 23 بهمن 1386

سیب شکست خورده

به چه رسیدی؟

پاییزی که پیاده ام کرد

گلوی سرخم از صدای  سبزی جا مانده

مانده ای ام  که راه تمامم نمی کند

پایی بردار

بردار بزن

بزن به زیر گریه های سقف

چهار دیواری اتو کشیده ای که آسمانت نیست  

ببین سجلدی ام که سه صفحه فوت دارم   ندارم؟

 به سینه ی مرگی می زنم که از من گذشت

زیر درختی ام که حشیش بار می زند

بزن

دردم نمی کند

دندانی بود... چیز

کندم

افتادم از هر چه راه

چه جاذبه ای دارد این خاک

مثل دختری که پرت ات می کند

برمی داردت

می زندت به سیم آخر

دو ری می فا

دوری من و شما

شما؟

 

پنجشنبه 29 آذر 1386

کوچه را آورده ام جلوی در

مرا قدم ببر

بردار بزن

تا داغم توی دست، لبی بزن

لبت تنوریست که می چسبد  بچسب

ببین، چشم دیدن دارد

لب بوسیدن

توپی ام که توی هوای تو پرم

هی به زیر گریه می زنم ترا  مرا؟

ببین!

سیر ندیده ام و سیر نمی شوم

سر به سرم بگذار برگردم

هنوز دلم بالای درخت اول است

می افتی و سرت به سنگ...

از حول سنگ تو نمی افتم،آب می شوم

ما کجای سنگ، سرمان خوب می شود؟ نمی شود

دلتنگی دوست می آورد

کوچه را می برد ته کفش

هر چقدرمرا بزنی

 قدمی برنمی گردم

نه یا!